برای اینکه بهتر بفهمیم فقر و نیازهای اولیه مردم چگونه میتوانند به ابزاری برای حفظ قدرت تبدیل شوند، ابتدا باید به مسئولیت حکومتها در برابر مردم توجه کنیم.یکی از مسئولیتهای اساسی حکومتها، رعایت حقوق اقتصادی و اجتماعی مردم و فراهم کردن شرایط دسترسی عادلانه به آموزش، درمان، فرصتهای شغلی و خدمات عمومی است.
این امکانات نباید به رابطه با افراد بانفوذ یا وفاداری سیاسی وابسته باشند. آموزش، درمان و دسترسی عادلانه به امکانات عمومی، حقوق مردم هستند، نه لطف صاحبان قدرت. اما در حکومتهای سرکوبگر، ممکن است دسترسی به شغل، منابع اقتصادی و امکانات ضروری در اختیار شبکههایی قرار بگیرد که به صاحبان قدرت نزدیکاند. در چنین شرایطی، چیزی که باید حق شهروند باشد، به امتیازی تبدیل میشود که برای دریافت آن باید رضایت افراد بانفوذ را جلب کند.
وقتی حکومت یا شبکههای وابسته به آن، دسترسی به این امکانات را به حمایت سیاسی یا همکاری با خود مشروط میکنند، میتوانند از نیازهای اولیه مردم برای ایجاد وابستگی و کنترل رفتار آنها استفاده کنند.
برای درک بهتر این مسئله، یک مثال فرضی میزنم.جوانی را تصور کنید که در منطقهای محروم زندگی میکند. او دوست دارد کار کند و آیندهای برای خودش بسازد، اما فرصتهای شغلی بسیار محدود است. پدرش بیمار است، خانوادهاش درآمد ثابتی ندارد و خودش هم با وجود تلاش زیاد نتوانسته شغلی پیدا کند. در چنین شرایطی، فردی وابسته به یک نهاد قدرتمند به او پیشنهاد کار میدهد. در ابتدا این پیشنهاد فقط فرصتی برای تأمین زندگی به نظر میرسد، اما بعد از مدتی از او میخواهند اطلاعاتی درباره دیگران جمعآوری کند، در تهدید مردم مشارکت داشته باشد یا از اقداماتی حمایت کند که به حقوق دیگران آسیب میرسانند.
حالا این جوان در موقعیتی قرار گرفته که از یک طرف خانوادهاش به درآمد او وابسته است و از طرف دیگر، ممکن است با انجام این درخواستها به دیگران آسیب برساند. مخالفت با این خواستهها نیز میتواند به معنای از دست دادن تنها فرصت درآمدش باشد. در ظاهر او حق انتخاب دارد، اما فقر و وابستگی اقتصادی، امکان واقعی انتخاب را برایش محدود کرده است.
این مسئله در مناطقی که سالها با فقر، بیکاری، تبعیض و کمبود امکانات روبهرو بودهاند، اهمیت بیشتری پیدا میکند.در بخشهایی از بلوچستان، محرومیت اقتصادی، فرصتهای شغلی محدود و نابرابری در دسترسی به خدمات عمومی، زندگی بسیاری از خانوادهها را تحت تأثیر قرار داده است.
وقتی فرصتهای اقتصادی محدود باشند و دسترسی به منابع و امکانات در اختیار افراد یا نهادهای بانفوذ قرار بگیرد، ممکن است برخی مردم برای تأمین نیازهای اولیه زندگی به آنها وابسته شوند.اگر این وابستگی به حمایت سیاسی، جمعآوری اطلاعات درباره دیگران یا مشارکت در اقدامات سرکوبگرانه مشروط شود، فقر و محرومیت به ابزاری برای حفظ قدرت تبدیل میشوند.
برای اثبات چنین سوءاستفادههایی در موارد مشخص، باید به شواهد و روایتهای قابل بررسی تکیه کنیم. در عین حال، نباید کسانی را که برای تأمین زندگی خانواده یا در امان ماندن از تهدید تحت فشار قرار میگیرند، با افرادی که آزادانه و برای کسب منفعت در سرکوب مشارکت میکنند، یکسان بدانیم. مردم مسئول ایجاد فقر، تبعیض و ساختارهای نابرابر نیستند. مسئولیت اصلی سرکوب بر عهده کسانی است که آن را طراحی، دستور یا اجرا میکنند.
البته این به معنای نادیده گرفتن آسیبهایی نیست که ممکن است در نتیجه همکاری افراد به دیگران وارد شود. بلکه باید هم آسیبهای واردشده را جدی بگیریم و هم شرایط و میزان اختیار افراد را در قضاوت خود در نظر داشته باشیم.
اما همه همکاریها نتیجه فقر، نیاز یا اجبار نیستند. گروه دیگری نیز وجود دارد که با وجود برخورداری از امکانات و اختیار بیشتر، آگاهانه برای کسب ثروت، مقام و نفوذ به ساختارهای سرکوب نزدیک میشوند.